|
چارلی چاپلین به دخترش گفت: تا قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریانت را نشان نده هیچگاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمیفهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار و اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی فقط یک نفر باشد. به او بگو تورا بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم *زیرا به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز*
بهترین لحظات زندگی (از نگاه چارلی چاپلین) ************************** To fall in love عاشق شدن *********** برای مسافرت به یک جای خوشگل بری ************ بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری . ************ به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی . ************ .به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی . ************ آخرین امتحانت رو پاس کنی . ************ کسی رو که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه . ************ توی جیب شلواری که از سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی . ************ بطور تصادفی بشنوی که یه نفر داره از ت تعریف می کنه . ************ آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یادت می یاره . ************ لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی . ************ کسانی رو که دوستشون داری خوشحال ببینی ************ یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره . ************ یادت بیاد که دوستهای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردن و بخندی و بخندی و…….. باز هم بخندی . ************ اینها بهترین لحظههای زندگی هستند قدرشون روبدونیم ************ ” زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کنی بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد” ****
مترسک گفت : گندم تو گواه باش که مرا برای ترساندن آفریدند ، وگرنه من تشنه عشق پرنده ای بودم که سهمش از من گرسنگی بود ......
وقتی خواستم زندگی کنم رهم را بستند وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است وقتی گریستم گفتند بهانه است وقتی خندیدم گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید میخواهم پیاده شوم … ++++++++++ ( دکتر شریعتی )
نشستم و چشم به جلوههاي زيباي شعله شمع دوختم، زبانه آبيرنگ آن را که گويي هزاران حرف تازه با من داشت مينگريستم و ميشنودم، ميسوخت، ميگريست، ميگداخت و در برابرم ذوب ميشد و هيچ نميگفت، اما سراپا گفتن بود...
1- يهو نگاه ميکني مي بيني خانوادت که 3 نفر بيشتر نيستن 5 خط موبايل دارن! که بيان کمک چيزايي رو که خريدي ببرن داخل ! با سرعت برميگردي که موبايلت رو برداري...، بدون توجه به اينکه حد اقل 10 سال از عمرت رو بدون موبايل گذروندي !!! چک کردن ايميل و فيس بوکته ! خوب بهش توجه نکردي !! نشون ميده که تو به خودت هم اعتماد نداري و هرچي بقيه ميگن باور ميکني.
از خدا پرسيدم: خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، و بدون ترس براي آينده آماده شو . فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد حتي برای يک نفر كه عشق می داند آئين بزرگ كردنت را نه رابطه خاص تو باکسی نه به نقطه ي پايان رسيدن
یک مرد روحانی، روزی با خداوند مکالمهای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم
بهشت وجهنم چه شکلی هستند؟ خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که
قطاري که به مقصد خدا ميرفت لختي در ايستگاه دنيا توقف کرد.. پيامبر رو به جهانيان کرد و گفت: مقصد ما خداست کيست که با ما سفر کند؟ کيست که رنج و عشق را توامان بخواهد؟ کيست که باور کند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن؟ کيست که... و قطار همچنان بسوي خدا مي رفت. قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندکي بر آن قطار سوار نشدند. از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود. در هر ايستگاه که قطار ميايستاد کساني سوار و پياده مي شدند. قطار مي گذشت و سبک تر مي شد زيرا سبکي قانون راه خداست. قطار به ايستگاه بهشت رسيد. پيامبر گفت:اينجا بهشت است مسافران بهشتي مي توانند پياده شوند. اما اينجا ايستگاه آخر نيست. مسافراني که پياده شدند بهشتي شدند. اما اندکي باز هم ماندند و قطار دوباره به راه افتاد. ....و بهشت جا ماند. آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت: درود بر شما راز همين بود.آن که مرا ميخواهددر ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد. آن هنگام که قطار به ايستگاه آخر رسيد ديگر نه قطاري بود و نه مسافري........... اين ما ومني جمله ز عقل است و عقال است در مجلس رندان نه مني هست و نه مايي
كودك نجوا كرد: خدايا با من حرف بزن،مرغ دريايي آواز خواند، كودك نشنيد. پس كودك فرياد زد خدايا با من حرف بزن!رعد در آسمان پيچيد ولي كودك گوش نداد، كودك نگاهي به اطراف كرد و گفت خدايا بگذار ببينمت،ستاره اي درخشيد ولي كودك توجهي نكرد، فرياد زد خدايا به من معجزه اي نشان بده و يك زندگي متولد شد ولي كودك نفهميد! با نااميدي گريست:خدايا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اينجايي، بنابراين خدا پايين آمد و كودك را لمس كرد… ولي كودك پروانه را كنار زد و رفت…..
خدایا تقدیرم را زیبا بنویس. کمک کن آنچه تو زود خواهی؛ من دیر نخواهم. و آنچه تو دیر خواهی؛ من زود نخواهم.
لـــــــحظه های کـــــــــاغذی خسته ام از آرزو ها، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی، زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین، پله های رو به پایین سقف های سرد و سنگین، آسمانهای اجاری با نگاهی سر شکسته، چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری صندلی های خمیده، میزهای صف کشیده خنده های لب پریده، گریه های اختیاری عصر جدول های خالی، پارکهای این حوالی پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری رو نوشت روزها را، روی هم سنجاق کردم: شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری عاقبت پرونده ام را، با غبار آرزو ها خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث در ستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری
ای فــــــــــــــــــــردا مي خوانم و مي ستايمت پر شوراي پرده دل فريب رويا رنگ مي بوسمت اي سپيده گلگون اي فردا اي اميد بي نيرنگ ديري ست كه من پي تو مي پويم هر سو كه نگاه مي كنم آوخ غرق است در اشك و خون نگاه من هر گام كه پيش مي روم برپاست سر نيزه خون فشان به راه من وين راه يگانه راه بي برگشت ره مي سپريم همره اميد آگاه ز رنج و آشنا با درد يك مرد اگر به خاك مي افتد بر مي خيزد به جاي او صد مرد اين است كه كاروان نمي ماند آري ز درون اين شب تاريك اي فردا من سوي تو مي رانم رنج است و درنگ نيست مي تازم مرگ است و شكست نيست مي دانم آبستن فتح ماست اين پيكار مي دانمت اي سپيده نزديك اي چشمه تابناك جان افروز كز اين شب شوم بخت بد فرجام بر مي آيي شكفته و پيروز وز آمدن تو زندگي خندان مي آيي و بر لب تو صد لبخند مي آيي و در دل تو صد اميد مي آيي و از فروغ شادي ها تابنده به دامن تو صد خورشيد وز بهر تو بازگشته صد آغوش در سينه گرم توست اي فردا درمان اميدهاي غم فرسود در دامن پاك توست اي فردا پايان شكنجه هاي خون آلود اي فردا اي اميد بي نيرنگ
|
About![]()
××سارا ×× Archivesفروردین 1391بهمن 1390 دی 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 بهمن 1389 اردیبهشت 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 Links
گلشن
ابتدا نيت كنيد سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد .::.حالا
كليد
فال را فشار دهيد.::. |